تظاهر



خشمیگنم ... مثل سر پنجه های یک گربه خیابانی ... مثل گز گز پوست بعد از تجربه اولین سیلی ... خشمیگنم ... درست مثل شورش گیاهی برای خشک شدن پس از بی آبی های بی وقفه ... خشمگینم ... خشمگینم ... و هیچ کس علت را نخواهد فهمید  ... چرا که همه غرق خشم منند ... و هیچ کس هیچ گاه برای چرایی اش مرا به حرف وا نخواهد گرفت ... 


+ گاه بازیگری کثیف ترین شغل جهان می شود ... تظاهر ... تظاهر


منبع این نوشته : منبع
تظاهر ,تظاهر تظاهر

ما درد بوده ایم ...

به دنیا می آییم 

نگاه می کنیم

نگاه می کنند ...

می میریم

نگاه می کنند ....

نگاه می کنند ...

+ هیج کلمه ای برای این درد ها به درد بخور نیست ... درد از دست دادن ... درد گم شدن ... درد کشته شدن ... درد سانچی ... درد سقوط ... درد های آمده و درد های نیامده ....

+ عنوان : من درد بوده ام - شاملو


منبع این نوشته : منبع

هشت سالگی ...



آخ که چه زود می گذرد همه ی این هشت سالی که با بستن پلک هایم انگار همین دیروز است و مرا تبدیل می کند به بی زمان ترین موجود رها شده در میان سیاهی پشت پلک هایم ... هشت سال کم نیست برای پرورش این واژه ها در ذهن مادرانه و دخترانه و عاشقانه ام ... تولدت مبارک که اگر مادر بودم، تو دختر هشت ساله ی چشم رنگی ام بودی ... تولدت مبارک "تو خود منی" که حس سرکش مادرانه ام را ارضا می کنی ... غرهای شبانه ی دختر هفده ساله را تحمل می کنی ... و گریه های سخت و قوی بیست و پنج ساله ام را به شانه هایت دعوت می کنی 

... 

+ من و تو امروزمان فرق می کند ولی دیروزمان همانیم که بودیم ... 

+ زمان با سرعتی خارج از درکم، افتاده به جان خاطرات ...


منبع این نوشته : منبع
ساله ,تولدت مبارک